حضرت امام سجّاد(ع)
سخنانی از حضرت زین العابدین امام سجاد علیه السلام

رضایت به تقدیرهاى ناخوشایند، از بالاترین درجات یقین است.
هر که نفس خود را گرامى داند دنیا در نظرش بی مقدار شود.
پرسیدند: ارجمندترین مردم کیست؟ فرمود: آن که دنیا را ارج ننهد.
مردى در حضور آن جناب گفت: خدایا مرا از خلقت بی نیاز کن. امام (ع) فرمود:
چنین نیست، مردم به یک دیگر زندهاند، بگو: خدایا مرا از اشرار خلقت بی نیاز فرما.
هر که به قسمت خدائى قناعت کند از ثروتمندترین مردم است.
هیچ کار با «تقوا» اندک نیست، چگونه عملى که قبول (درگاه خدا) شود اندک است؟
از دروغ کوچک و بزرگ، جدى و شوخى، بپرهیزید، که چون کسى دروغ کوچک گفت کم کم به بزرگ هم جرات میکند.
این یارى خدا ترا بس که ببینى دشمنت در باره تو معصیت میکند.
همه خیر در این است که انسان خود را (از آلودگیها) نگه دارد.
به یکى از فرزندانش فرمود: پسر جان، خدا مرا براى تو پسندیده و ترا براى من نپسندیده از این رو به تو سفارش مرا کرده و به من سفارش ترا نکرده، بر تو باد به نیکى و لو به اندک تحفه.
مردى پرسید: زهد چیست؟ فرمود، زهد ده جزء دارد، بالاترین درجه ورع، پائین- ترین درجه یقین است. و بالاترین مرتبه یقین نازلترین مرتبه رضاست، زهد را یک آیه قرآن تفسیر کرده «… تا بر آنچه از دستتان رود نگران نباشید، و به آنچه بشما دهد خرسند نشوید.» (حدید: ۲۳).
درخواست از مردم، مایه ذلت زندگى، بر باد رفتن حیا، کم شدن وقار، و فقر حاضر است. و کمتر خواهش کردن توانگرى نقد است.
آن کس نزد خدا محبوبتر است که عملش از همه بهتر باشد، و آن کس عملش بیشتر است که رغبتش به ثواب خدا فزونتر باشد، کسى از عذاب خدا آسانتر رهد که از همه بیشتر از خدا ترسد، نزدیکترین شما به خدا خوشخوی ترین شماست، پسندیده ترین شما نزد خدا کسى است که بیشتر به عائله گشایش دهد، و گرامیترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.
به یکى از فرزندانش فرمود: پسر جان، با پنج کس همنشینى نکن، به گفتگو ننشین، و در راه همراهشان نرو، عرض کرد: پدر جان، آنها چه کسانند؟ فرمود: ۱- دروغگو که همچون سراب (فریبنده) است دور را نزدیک، و نزدیک را دور نماید. ۲- فاسق، که ترا به لقمه اى یا کمتر بفروشد. ۳- بخیل که در سخت ترین مواقع حاجت ترا وانهد. ۴- احمق که چون خواهد نفعى بخشد، زیان رساند. ۵- آن که از خویشانش بریده که من او را در قرآن ملعون یافتم.
نشان معرفت (خداشناسى) و کمال دین مسلمان: ترک سخنان بیهوده، کمتر جدل کردن، حلم، صبر و خوشخوئى است.
آدمیزاده! تو مادامى که: واعظى در درون دارى، در اندیشه حساب خویشتنى و لباس زیرینت ترس (از خدا)، و روئینت پرهیز (از گناه) است، رو به خیرى. آدمیزاده! تو میمیرى، سپس زنده میشوى و در پیشگاه خداى عز و جل (براى حساب) میایستى، پاسخى آماده کن.
هیچ قرشی نژاد، و هیچ عرب فخرى ندارد جز به فروتنى، هیچ بزرگوارى نیست جز به «تقوا» هیچ عمل (پذیرفته) نیست جز به نیت (که تا انگیزه کار، خیر نباشد عمل رنگ خیر به خود نگیرد)، هیچ عبادتى نیست جز با فقه (شناخت احکام و دریافت حقیقت پرستش).هان! مبغوضترین مردم نزد خدا کسى است که امامت امامى را بپذیرد و از اعمالش پیروى نکند.
دعاى مؤمن یکى از این سه فائده را دارد: یا برایش ذخیره میشود (و در آخرت به او سود میدهد)، یا در دنیا مستجاب مىگردد، و یا بلائى را از او میگرداند (و این بر حسب اختلاف مصالح است).
منافق دیگران را منع مىکند و خود دست نمیکشد، امر میکند و عمل نمیکند، در نماز (از خدا) روى گرداند، در رکوع (راست نشده چون گوسفند) به زمین افتد، و در سجود (چون کلاغ) پیشانى به زمین زند، شب با اینکه روزه نبوده در فکر شام است، و صبح با اینکه شب بیدارى نداشته در اندیشه خواب است. اما مؤمن عمل و عقلش بهم آمیخته، (در محفل علم) بنشیند تا یاد گیرد، گوش دهد (و به نقل مناسبتر: سکوت کند) تا سالم ماند، سخنى را که به امانت به وى سپردهاند با دوستان در میان ننهد، شهادت در حق بیگانگان را کتمان نکند، هیچ کار بجائى را به تظاهر نکند، و از شرم واننهد، اگر تعریفش کنند از گفتارشان بیم کند (که مبادا مایه غرورش گردد و باطنش بر خلاف ظاهر آراستهاش باشد) و از گناهانى که آنان خبر ندارند استغفار کند، و جهل جاهلان زیانش نرساند.
امام (ع) بیمارى را دید که بهبود یافته، فرمود: پاک کننده از گناه (یعنى بیمارى) گوارایت باد، خدا ترا یاد کرده، یادش کن، از گناهت گذشته، سپاسش گزار.
پنج حکمت است که اگر در طلبش مسافتها پیمائید و مرکبها را نزار کنید نظیرش نیابید. ۱- هیچ بنده جز از گناهش نترسد ۲- جز به پروردگارش امید نبندد ۳- اگر پرسند و نداند، از آموختن شرم نکند (و علم آموختن را ننگ نداند) ۴- صبر براى ایمان همانند سر است براى پیکر ۵- آنکه صبر ندارد، ایمان ندارد (جمله پنجم نتیجه و دنباله چهارم است و گویا سقطى در حدیث باشد، در نهج البلاغه همین مضمون از على (ع) نقل شده و سوم و چهارمش چنین است: هیچ کس چون پرسند و نداند از گفتن «نمیدانم» شرم نکند، هر که چیزى را نمىداند از آموختن خجالت نکشد).
خداوند فرماید: «اى انسان، به آنچه داده ام راضى باش تا زاهدترین مردم باشى، آنچه را واجب کرده ام انجام ده تا عابدترین مردم باشى، از آنچه حرام کرده ام کناره گیر تا پرهیزگارترین مردم باشى».
بسا کسان که به تعریف این و آن فریب خورده (و خود را گم کرده اند)، چه مردمان که از پرده پوشى خدا مغرور گشته اند، و چه اشخاصى که احسان (خدا) سرگرمشان کرده و سرانجام غافلگیر شده اند.
اى واى بر آن که یکانش بر دهگانش بچربد، یعنى گناهانش که هر کدام یکى محسوب شود از نیکیهایش که هر یک ده تا بحساب آید افزون باشد.
دنیا پشت به ما میرود، و آخرت روی کنان میآید، و هر یک فرزندانى دارد (که بدنبالش روانند) شما فرزند آخرت باشید نه دنیا، از آنها باشید که دل از دنیا کنده و به آخرت بستهاند، که زاهدان زمین را فرش خود ساختهاند، خاک را بستر، کلوخ را بالش، و آب را عطر، معاش خود را از دنیا قیچى کنند. بدانید هر که شور بهشت دارد به نیکیها شتابد و از لذتها کناره گیرد، هر که از آتش هراسد توبه کنان به درگاه خدا رو آورد، و از حرام باز گردد، هر که به دنیا دل نبندد مصیبتهاى این جهان برایش آسان گردد و ناخوشایندش نباشد، خداى عز و جل را بندگانى است که دلهاشان به آخرت و ثواب آنجا پیوسته، چنانند که گوئى بهشتیان را در بهشت، جاویدان و متنعم بینند و دوزخیان را در آتش معذب نگرند، مردم از شرشان در امانند، چه قلبشان از مردم فارغ و به خدا مشغول است، دیده از حرام پوشیدهاند، خواستههائى سبک دارند، از معاش به قوت خدا داده ساختهاند، دورانى کوتاه صبر کنند تا مگر از حسرت دراز قیامت برهند.
مردى به آن جناب عرض کرد: من شما را براى خدا سخت دوست دارم، حضرت اندکى سر بزیر افکنده سپس فرمود: خداوندا به تو پناه میبرم که مردم مرا براى تو دوست دارند و تو مرا دشمن دارى، آنگاه فرمود: من نیز ترا براى همان خدائى دوست دارم که تو در راه او به من محبت دارى.
چه بسا مغرورى که سرگرم و خندان روز گذراند، میخورد و مینوشد و خبر ندارد که خدا بر او غضب کرده، و خشم خدا به دوزخش میکشد.
خوى مؤمن این است که در تنگدستى به اندازه درآمد خرج کند و در رفاه بقدر گشایش، خود در باره مردم انصاف دهد، و به همگان سلام کند.
سه چیز نجاتبخش مؤمن است: نگهدارى زبان از مردم و غیبت آنان، پرداختن به کارهاى سودمند آخرت و دنیا، و گریه طولانى بر گناه.
نگاه محبت آمیز مؤمن به صورت برادر ایمانى، عبادت است.
سه خوى در هر مؤمنى باشد خدا حمایتش کند، در قیامت او را در سایه عرش جا دهد و از وحشت آن روز بزرگ ایمن سازد: ۱- هر چه از مردم خواهد به آنها بدهد (اگر خواهد احترامش کنند، احترامشان کند، اگر خواهد حقش را بدهند حقشان را بدهد و …). ۲- در هیچ کار دست دراز نکند و گام جلو ننهد (اقدام نکند) تا آنکه نخست بداند طاعت است یا معصیت. ۳- تا عیبى را از خود دور نسازد برادرش را به آن ملامت نکند، به عیب خود پرداختن مشغله اى کافى است که فرصت عیبجوئى دیگران را نمیدهد.
پس از معرفت خدا هیچ چیز نزد او محبوبتر از عفت شکم و دامن نیست، و هیچ چیز را خدا چون درخواست از او دوست ندارد.
به فرزندش امام باقر (ع) فرمود: هر که از تو چیزى خواست بده اگر اهلش باشد بجا افتاده و اگر او اهل (و مستحق) خیر نباشد تو اهلش باش، و اگر کسى سمت راستت ناسزائى گفت، سپس به سمت چپت آمده معذرت خواست، عذرش را بپذیر.
محفل صالحان صلاح آرد، آداب دانشمندان خرد افزاید، اطاعت «اولو الامر» (حکام الهى) کمال عزت است، رشد دادن ثروت (و بکار انداختن سرمایه در طریق منافع) کمال مردانگى است، ارشاد مشورت کننده اداى حق نعمت است و خوددارى از آزار مردم کمال عقل و مایه آسایش تن در دنیا و آخرت است.
به هنگام تلاوت این آیه: «اگر خواهید نعمتهاى خدا را بشمارید نتوانید.» (ابراهیم: ۳۴). میفرمود: منزه است آن که هیچ کس را معرفتى بیش از این نصیب نکرده که بداند قدرت شناسائى نعمتهاى او ندارد، چنان که هیچ کس را درکى بیش از این نداده که دریابد توانائى پى بردن به ذات مقدسش را ندارد و معرفت آنها را که ناتوانى خود را از شناخت (نعمتهاى) او بشناسند تشکر کرده، و این اعتراف به درماندگى را شکر آنها قرار داده، چنان که درک آنان را که بفهمند به کنه ذاتش نمیرسند، ایمان قرار داده، چه او میداند که گنجایش آنها همین است و توانائى بیش از این ندارند.
منزه است آن که اعتراف به نعمت را، سپاس قرار داده، منزه است آن که اقرار به ناتوانى از شکر را بجاى شکر پذیرفته.












